شهید احمد برفامی"ورپامی"-روستای ورفام"ورپام"-شهرستان نکا-استان مازندران
نام: احمد
نام خانوادگی: برفامي
نام پدر: محمد
تاریخ تولد: 1345/01/01
تاریخ شهادت: 1361/01/02
محل شهادت: ايلام - دهلران
نام عملیات: نامشخص
استان: مازندران
شهرستان: بهشهر
بخش/شهر: مركزي
دهستان:
آبادی:
نام گلزار: بهشت فاطمه
نام خانوادگی: برفامي
نام پدر: محمد
تاریخ تولد: 1345/01/01
تاریخ شهادت: 1361/01/02
محل شهادت: ايلام - دهلران
نام عملیات: نامشخص
استان: مازندران
شهرستان: بهشهر
بخش/شهر: مركزي
دهستان:
آبادی:
نام گلزار: بهشت فاطمه
::.زندگینامه شهید احمد برفامی
احمد در سال 1345در يک خانواده مذهبي ديده به جهان گشود.از دوران کودکي زندگي ساده اي را در کنار پدرو مادر مي گذراند.از هفت سالگي تا پانزده سالگي مشغول تحصيل بود.13 ساله بود که انقلاب شکوهمند اسلامي شروع شدو شهيد احمد برفامي از همان زمان همدوش با ديگر برادران مشغول فعاليت و مبارزه با رژيم شاه خائن گشت. وي فعالانه شب و روز مي کوشيد تا اين انقلاب به ثمر برسد.از طريق بسيج به جبهه اعزام شد وبه جنگ با کفار بعثي پرداخت و بعد از اتمام دوره سه ماهه بسيج به بهشهر بازگشت.وي عاشقانه طالب شهادت بود و موقع خداحافظي از دوستان و اشنايان به همه ميگفت عزيزانم برايم ناراحت نباشيد ممکن است من ديگر بر نگردم اگر لايق بودم شهيد ميشوم و اگر نه بر ميگردم ولي من اميدوارم که اين لياقت را داشته باشم و انشاالله افتخار شهادت نصيبم شود.بله احمد عباس وار شهيد شد.
در حمله اول انگشتان دستش را بر اثر خمپاره از دست داد و وقتي جهت معالجه او را به بيمارستان حمل ميکردند زماني که به هوش امد از ديگر برادران پرسيد که مرا به کجا ميبريد گفتند براي بستري شدنت به بيمارستان ولي او امتناع ورزيد و به اصرار زياد و پس از پانسمان دستش دوباره به خط مقدم جبهه رفت و با کفار جنگيد و در منطقه دهلاويه روح پر فتوحش به لقاالله پيوست و بعد از تقريبا نه روز يعني روز سيزدهم فروردين جسد خمپاره خورده اش بدست خانواده اش رسيد.
احمد در سال 1345در يک خانواده مذهبي ديده به جهان گشود.از دوران کودکي زندگي ساده اي را در کنار پدرو مادر مي گذراند.از هفت سالگي تا پانزده سالگي مشغول تحصيل بود.13 ساله بود که انقلاب شکوهمند اسلامي شروع شدو شهيد احمد برفامي از همان زمان همدوش با ديگر برادران مشغول فعاليت و مبارزه با رژيم شاه خائن گشت. وي فعالانه شب و روز مي کوشيد تا اين انقلاب به ثمر برسد.از طريق بسيج به جبهه اعزام شد وبه جنگ با کفار بعثي پرداخت و بعد از اتمام دوره سه ماهه بسيج به بهشهر بازگشت.وي عاشقانه طالب شهادت بود و موقع خداحافظي از دوستان و اشنايان به همه ميگفت عزيزانم برايم ناراحت نباشيد ممکن است من ديگر بر نگردم اگر لايق بودم شهيد ميشوم و اگر نه بر ميگردم ولي من اميدوارم که اين لياقت را داشته باشم و انشاالله افتخار شهادت نصيبم شود.بله احمد عباس وار شهيد شد.
در حمله اول انگشتان دستش را بر اثر خمپاره از دست داد و وقتي جهت معالجه او را به بيمارستان حمل ميکردند زماني که به هوش امد از ديگر برادران پرسيد که مرا به کجا ميبريد گفتند براي بستري شدنت به بيمارستان ولي او امتناع ورزيد و به اصرار زياد و پس از پانسمان دستش دوباره به خط مقدم جبهه رفت و با کفار جنگيد و در منطقه دهلاويه روح پر فتوحش به لقاالله پيوست و بعد از تقريبا نه روز يعني روز سيزدهم فروردين جسد خمپاره خورده اش بدست خانواده اش رسيد.
روحش شاد و راهش مستدام باد.
+ نوشته شده در پانزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 5:10 PM توسط :: Super User ::
|